close
تبلیغات در اینترنت
خاطرات یک گلزاری از محمدرضا گلزار - محمدرضا گلزار - سایت گلزاریا

تبلیغات سایت

تبلیغات در سایت سوپر استارها

کتاب داستان



    دانلود کتاب دختر غم زده (داستان های عرفانی واقعی)
    (۰)
    • نویسنده: الهه فاخته
    • موضوع:شبه داستان بر اساس زندگی واقعی یک شخص!
    • تعداد صفحات: ۹۷
    • فرمت: کتاب PDF
    • زبان: فارسی
    • برای دانلود و خرید کتاب کلیک کنید
    • چنانچه از لینک بالا نتوانستید دانلود کنید .. اینجا کلیک کنید

    • معرفی کتاب

      شاید تا بحال فکر کرده باشید که آخر دنیا چیست کجاست ما چرا به این دنیای ظاهرا پهناور اما خاکی آمده ایم آیا رسالتی داریم؟ اصلا خودمان می دانستیم چه می شود؟ تا بحال داستانهایی را شنیده اید که ماورایی باشند و باورش برایتان سخت باشد؟ تا چقدر به این داستانها ایمان دارید؟ در این کتاب که برگرفته از داستان های حقیقی معنوی و عرفانی و ماوراییست به سوالات خود تا حدودی خواهید رسید.

      اصرار نمی کنم که باور کنید!
      زمان این اتفاقات مشخص نیست، شاید هم اصلا زمانی ندارد همانطور که مکانش قابل توصیف نیست،  همانطور که حس و حالش قابل بیان نیست!
      من در گذشته ایمان قوی داشتم و همین که به زبان آوردم به الله ایمان دارم مصیبت ها و بلاها چنان به سرم هوار شد که اکنون در
      سن سی سالگی به دوران باز نشستگی خود رسیده ام.

      کمرم شکست چرا که حق دفاع کردن را از من گرفتند و نتوانستم ثابت کنم یا فرصتی برای ثابت کردن داشته باشم که بی گناه هستم و این موضوع به شدت مرا افسرده کرد، زمانیکه افسرده شدم، قدرتم را از دست دادم تهمت, بار سنگینی بود که مرا به زمین زد، اکنون کم کم به زندگی عادی بازگشته ام.

      دنیای معنویت و شناخت پروردگار دنیای دیوانه کننده ایست، وقتی راهش را بگیری باید قید آرامش و زندگی راحت را بزنی، وارد دنیاهای عجیب روح می شوی و روح یک انسان چنان بر تو آشکار می شود و چنان زخمی ات می کند که هیچ کس قادر درک نیست.
      شاید کسانی که زیاد نماز می خوانند و در زندگی خود معجزه خداوند را بارها حس کرده اند داستان های مرا بفهمند اما باورش ...!

فیلم سلام بمبئی

     محمدرضا گلزار


    • داستان فیلم سلام بمبئی کلیک
    • آخرین اخبار از فیم سلام بمبئی کلیک
    • خرید بلیط های فیلم سلام بمبئی کلیک
    • دانلود فیلم سلام بمبئی  کلیک


گلزاریا در شبکه های اجتماعی

جدیدترین اخبار کنسرت ریززار

    کنسرت های ریززار باند

    • فیلم های کنسرت ریززار در آپارات   کلیک
    • خرید آنلاین بلیط کنسرت ریززار  کلیک
    • جدیدترین اخبار کنسرت ریززارکلیک
    • دانلود آهنگ های ریززار کلیک

جستجو

بیوگرافی

آهنگ های جدید

خاطرات یک گلزاری

اگر شما هم خاطره ای از ایشان دارید به من ایمیل کنید یا در کامنت بنویسید تا به اسم خودتان چاپ شود .

این خاطره مربوط به سال 88 است . اسم ایشان رو نتونستم پیدا کنم

پنجشنبه:این پستو به عشق هوادارای  گلزار عزیز گذاشتم.

راستش یه روز که با دو تا از دوستای دانشگام رفته بودیم ولیعصر بعد کلاس که اومدیم طرف سینما آفریقا اونجا با منا و نازنین بودیم که یه دفعه منا گفت(اینم بگم سینما توفیق اجباری رو نشون میداد . محمد رضا جون هم مهمان بود) واااای محمد رضا تو ماشین بود ،پیچید اون کوچه با یه ماشین !!! گفتیم چرت و پرت نگو بابا ....محمد اگه تو ماشین بود همه دنبالش میرفتن تو کوچه.گفت به خدا گلزار بود....من اونو از چند متری هم میشناسم(عاشق گلزار بودن منا و نازی) گفتم کدوم کوچه؟ گفت کوچه سمت چپ سینما!!! سه نفری یواش رفتیم تو کوچه.....ماشین رفت تو یه حیاط که مثل پارکینگ بود و چندتا ماشین توش پارک بودن....درش باز بود.ماشین باز شد و محمد رضا اومد بیرون!!!! دوستام که لال شده بودن....گوشیشون هم همراهشون بود.هول کرده بودن.اومد بیرون از ماشینو یه دستی به موهاش کشیدو همراه دو سه تا از دوستاش اومد طرف در.از دور ما رو دید.اومر که بیرون منا و نازی گفتن سلام آقای گلزار....گفت سلام!..چوری منو اینجا پیدا کردین!...منا خندید.گفت میشه باهاتون یه عکس بندازیم...گفت تکی آره چرا نه!....منا و نازی عکس انداختن ولی من گوشیم باتری نداشت.با هزار استرس عکس انداختن.کوچه خلوت خلوت بود.بعدش من که نخواستم دست خالی بمونم دوییدم طرف گلزار و بلند بلند گفتم.....محمد رضا محمدرضاااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! برگشت با تعجب و خنده وایساد و گفت جانم...چی شده؟ گفتم ببخشید میشه یه امضا بدید ؟ گفت چشم ، مداد....دادم بهشو گفت اسمتون؟(همینطور که روی پاش مینوشت و امضا می کرد ) گفتم....(حالا بچه ها اسممو بی خیال بشید)....اسممو که گفتم گفت فامیلی نه اسمتون....گفتم خب اسممه دیگه.....گفت چه جالب....گفتم خنده داره که میخندین....گفت نه خیلی هم قشنگه آخه تازه شنیدم...اسممو چند بار هم پیش خودش آروم گفتو لبخند میزد...اومدم که مدادمو بگیرم رو دستش خش انداختم...گفتم وای ببخشید گفت عیب نداره اینم یادگاریه شما به ما..... منا و نازی گفتن به ما هم امضا میدید گفت نه دیگه شما عکستونو انداختید(با شوخی)....گفتم خیلی ممنون رضا جان...سرشو تکون داد...گفت میرم توفیق اجباری شما هم دیدید؟گفتیم آره.....بازم سرشو تکون داد و بای کردیم چون دیگه رسیده بود سر کوچه....رسید که سر کوچه همه ریختن سرش و رفت جلوی کیوسک روزنامه فروشیه جلو سینما آفریقا و یه نگاهی به مجله ها انداخت و رفت توی سینما.دیگه نمیشد از جمعیت نزدیکش شد که!!!

حالا اومدیم به هر کی میگیم باورش نمیشه...امضاشو که نشون دادم باورشون شد....اگه دوست دارید بگید که براتون بذارم.

برچسب ها

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

تلگرام golzaria

تبلیغات در سایت سوپر استار

تبلیغات در سایت بازیگران

اینستاگرام محمدرضا گلزار

تلگرام محمدرضا گلزار